http://www.uplooder.net/

تار و پود مصطفی یک لاله بود

آن هم بسوخت ...

 

 

 

 

 

+ فک کنم شناختمت جناب م.ا!

فک نمیکردم بازم بیای اینورا!

سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ | 22:13 | کاچی | |

من به هیشکی نمیگم باهات کار فوری دارم و زود بهم بزنگ اینم شمارم!

پس بدونین کسی هم از وبلاگ من اومده باشه من نیستم و نمیشناسمش هم!

 

دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ | 23:18 | کاچی | |

علی جان

 

باید خوشحال باشی اگه برا یکی خاطره شدی!

چون بعضیا اونم  نمیتونن بشن : ) 

 

برای یک دوست؟! قدیمی!

شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 19:58 | کاچی | |

بعد عید ایشالا قراره خونه رو کوبیده و دوباره بسازیم بعد من از آقاجونم خاستم یه اتاق برام بسازه که رو به دریا باشه!!!

این مسئله هم که تبریز دریا نداره مشکل خودشه!!!

^_^

 

جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ | 19:29 | کاچی | |

میدونید بهترین کاری که میتونید برای اونی که میخاد بره ،انجام بدین چیه؟

 

 

اینه که در رو براش باز کنید : )

 

البته یه خوش گذشت هم میتونید بگید  وقتی دارید درو پشت سرش میبندین

: )

پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 23:7 | کاچی | |

یادم باشه اگه یه روز ازدواج کردم اگه خوشبخت بودم و خواستم بچه دارشم اگه دختر دار شدم هیچ وقت نذارم دلیل نشدن کاری براش دختر بودنش باشه!

 

 

 

+ خاستم امروزو بنویسم اینجا نوشتم هم ولی بعد پاک کرد نه حوصله گفتنشو دارم نه حوصله ی جواب دادن  رو!

پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 20:12 | کاچی | |

یکی هست که دوست دارم پیشم باشه ولی وقتی هستش دوست دارم نباشه!

:|

آواز دهله :|

 

 

 

 

+خیلی باحاله  با خودشون حرف بزنی میگن من فلان جور بدبختم کاش ازدواج نمیکردم و اینها! بعد برای ما نسخه میپپیچند!

نظرات جالبی داشت اون پسته (بگذار خیال اینها راحت شود!)

شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ | 15:37 | کاچی | |

یکی از بچه های دور کارشناسی فمینیست بود مث اینکه!

ینی مدل پسرونه و ازش انتظار نمیرفت ازدواج کنه!:دی

بعد امروز جمع شدیم  با چن تا از بچه ها که بریم ناهار بیرون!اونم اومد آقا شیرنی  و دسر گرفته بود  که هیچ!ناهارم اون حساب کرد:دی برا شیرنیه ازدواجش!:دی آی چسبیدا

:))))))))))))))))))

تا باشه از این شوور کردنا:دی

پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ | 20:46 | کاچی | |

پاشده از اون اتاق با پا درد  اومده این اتاق و مترصد!! یه فرصت شده که منو گیر بیاره و بهم بگه برو حموم فلان کارو بکن تا جادویی اگه داری پاک شه و بختت واشه!

:|

 

به خاهرزادم میگم واقعن اینکارو بکنم که چی بشه آخ! میگه حداقل خیال اینا راحت میشه! :))))

پیرمرد پیرزن یکی از دغدغه ها شون شوهر نکردن منه! :||

فک نکنید نسبت خاصی هم با من دارن خیر!

پدرشوهر و مادر شوهر خاهرم هستن!

:|

پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ | 10:6 | کاچی | |

تحلیل می رویم ...

اینجور بره جلو فک کنم آخر این ترم چیزی ازم نمونه!

هر استادی زرتی از راه نرسیده پروژه  میخاد که هیچ !مقاله ام میخان بعضیا!:|

طول ترم بهاره همش ایقده (یه کاچی که نوک انگشت شستشو گذاشته یه ذره مونده به بالای  انگشت اشاره  دست راستش!)

زبانم این وسط مارو گیر آورده !

باید یه کلاس نرام افزارم برم دیگه کامل پوسد و اسدخون شم!

 

 

 

+ فقط خبر خوب!! اینه که این روزا شارج(پولی)  موبم زودی تموم  نمیشه!

:|

 

دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ | 21:3 | کاچی | |

www . night Skin . ir